معبر سیل
معبر سیل
آخر ای قامت خمگشتۀ فردا بر خیز!
تا نیفتاده همه قافله از پا بر خیز!
شیخ ما مهر و قلم را به دواتی داده است
منشین منتظر حجت و فتوا بر خیز!
زان جماعت که فرو رفته در آخُر سرشان
چشم بر بند و رهاشان کن و تنها بر خیز!
تو که چون خط موازی به کسی تن ندهی
بگذر از حلقۀ این مردم رسوا، بر خیز!
در دل بِرکه خزیدن هنر مُرداب است
موجِ بدمست شو! از بستر دریا بر خیز!
گفته بودی ملکم، آمدم از باغ بهشت
حالیا نیز از این دوزخ دنیا بر خیز!
گرچه ویران شده این خانه بنا کن سقفی
تا نگفتند که: از جای من آقا بر خیز!
دانم ای دوست که بس خسته و خوابآلودی
لیک این معبر سیل است؛ از اینجا بر خیز!
چارۀ کار؛ بجز کوچه عوضکردن نیست
گرچه زخمی است تمام تنت اما بر خیز!
سحرگاه پنجشنبه شانزدهم شهریورماه (برج سنبله) 1396