ما که خداییش زنده‌ایم به بویت......

هر چه بهاری است مستِ مستِ سبویت
هرچه خزانی است؛ گلبهار ز جویت

ای قدمت موج رودبار طراوت
هر چه چراغ است سبز باد به رویت

در نفس گرم صبح؛ عطر نگاهت
بوی بهشت آید از لطافت خویت

قهقهه‌ات نفخ صور صبح قیامت
غلغلۀ حشر در سبوی گلویت

بر لب هر تار؛ های و هوی هوایت
در دل هر پود؛ رنگ و روی رفویت

جز تو که داند که چیست حال دل این
بی‌خودِ آشفته‌حالِ بی‌کس و کویت؟

روی مگردان ز ما که روی خدا را
نیک؛ توان دید در جمال نکویت

شیخ و هوای بهشت و حوری و غِلمان
ما و تماشای روی و خَرمن مویت

از دگرانم خبر نباشد و... اما
ما که خداییش؛ زنده‌ایم به بویت

فضل‌الله زرکوب
جمعه 27 آذرماه ( برج قوس) 1394 خورشیدی
کوپنهاگن