بر خیز!

پس از مدتها سکوت؛ سرانجام غزلی بر حضرت ما نازل شد و ما هم آن را پیشکش پهلوانان واقعی و پرچمداران عزت و آبروی سرزمین‌مان می‌داریم:

بر خیز!

ای کاج سربلند؛ خدارا بُلندتر
برخیز! راست‌قامت و بالابُلندتر

وقتی بناست سر برود روی چوبِ دار
بهتر همان که از همه سرها بُلندتر

بر میله‌های این قفس تنگ؛ دل مبند
پروازِ بالِ تو است ز عَنقا بُلندتر

جوی حقیر دهکده جای نهنگ نیست
بگذار پا به دامن دریا بُلندتر

زین چاه دل بکن که نظرگاه؛ بیشتر
وقتی که هست جای تماشا بُلندتر

یک روز؛ سر بر آورد از خاور آفتاب
ما داشتیم از این شب یلدا بُلندتر

می‌ریختم به پای تو می‌داشتم اگر
از رود هیرمند و هریوا بُلندتر

فضل‌الله زرکوب

دوشنبه 30 شهریورماه(برج سنبله) 1394
کوپنهاگن

امروز بخند


امروز بخند

حالا که جهان چه خوب و بد در گذر است
پیش آر و به سفره نه چه خشک و چه تر است

دیروز گذشت و کار فردا موهوم
امروز بخند ورنه عمرت هدر است

فضل‌الله زرکوب

28 شهریورماه (برج سنبله) 1394

در سوگ سربازان شهید امروز غزنینم:

در سوگ سربازان شهید امروز غزنینم:

شغادبارگان

با ابعادی
به طول و عرض و عمق جنایتی
با هول‌انگیزی کله‌منارها
با دست شغادبارگان برادرخوانده
نقبی زده می‌شود
بنبست هفتخوان رستم را
و بندها را پاره می‌کنند
475 دیو سیاه
از درون چاهی
با سرنیزه‌هایی که ماه را نشانه گرفته‌اند
تا با خشم دینامیت برآورند
پندارمایۀ هستی را
از کاسۀ سر آهنگرزادگان
که ضحاکهای عصر دیجیتال گرسنه‌اند
*****
کاوۀ دلبندم!
در کورۀ ملتهب چروکهای پیشانیت
خشم دردهایت را پنهان کن
شاید!
نه!
حتمن!
روزگاری
برگهای خشکیدۀ پاییزان اساطیریت
دالان تاریک کپک‌زدۀ این تاریخ سیاه را
در نوردد
دوشنبه 22 شهریورماه( برج سنبله) 1394