تقاضای دوستیِ عزیزی را در صفحۀ فیسبوکم دیدم

تقاضای دوستیِ عزیزی را در صفحۀ فیسبوکم دیدم؛ به صفحۀ ایشان رفتم و به نخستین مطلبی که بر خوردم مطلب مفید زیر بود که در پایانش نوشته بودند:
کاپی.
 ضمن این که آشنایی با این دوست خوشحالم ساخت و ایشان را وارد دایرۀ رفاقت شما دوستان ساختم خواستم مطلب مورد نظر را نیز با شما شریک سازم.
 با اجازۀ این دوست؛ به دلیل این که در صفحۀ خودم بازپخش می‌شود فقط در ویرایش آن تصرف مختصری کردم و اصل مطلب همان است که بود؛ اینک پیشکش شما یاران:
"سقوطِ آموزش = سقوطِ جامعه
تركيبِ بیسوادی و جاهطلبی و فقر می‌تواند فاجعه به پا كند.
دوستی می‌گفت:
 در مقطع فوق ليسانس استادی داشتيم كه بسيار با سواد و جدی بود. يكی از دانشجويانِ بسیار كم‌سواد و ديرفهم و در عين حال جوان و جاهطلب که به همه می‌گفت: دكتر! تا خودش را دكتر صدا كنند. می‌توانست با اخذ يك نمره به جایگاه بالاتری برسد و برود براي پايان‌نامه. اما استادِ سالخوردۀ ما برای این شخص به هيچ عنوان مراعات نمی‌کرد.
 یک روز من علی‌الرغم ميل باطنیم به سراغ اين استادِ محترم رفتم و گفتم ايشان پسری خوب و فقير است؛ او اينجا حتی کرایۀ منزلش را هم ندارد.
استاد با همۀ احترامی كه برای من قایل بود حرفی زد كه بعدها عمقِ آن‌را فهميدم.
ايشان فرمود: تركيبِ بیسوادی و جاهطلبی و فقر می‌تواند فاجعه به پا كند.
تو از كجا می‌دانی كه اين آدم در آينده به پُست و مقام مهمی نمی‌رسد؟
بگذار من و تو عامل اين فاجعه نباشيم.
 یکی از استادان دانشگاهی در آفریقای جنوبی برای دانشجویان دورۀ کارشناسی و کارشناسی ارشد؛ مطلبی را بر سر در ورودی دانشکده نصب کرده بود با این عنوان:
 "برای نابودی یک ملت؛ نیازی به بمب هسته‌ای یا موشکهای دوربرد نیست. فقط کافی است که سطح و کیفیت آموزش را پایین آورد و اجازۀ تقلب را به دانش‌آموزان داد".
آن وقت:
مریض به دستِ پزشکی که بتواند تقلب کند خواهد مرد.
خانه‌ها به دستِ مهندسی که موفق به تقلب شده ویران خواهند شد.
منابع مالی را به دستِ حسابداری که موفق به تقلب شده از دست خواهیم داد.
انسانیت به دستِ عالم دینیی که موفق به تقلب شده می‌میرد.
 عدالت به دستِ قاضیی که موفق به تقلب شده ضایع می‌شود و جهل در کلۀ فرزندان‌مان که موفق به تقلب شده‌اند فرو می‌رود. 
این روزها چقدر این واژه‌ها برای‌مان مشهود است؟"

 

این زبان نغز من این پارسی"

این زبان نغز من این پارسی"
چالشهای نوشتاری و ویرایشی در نوشته‌های پارسی‌نویسان افغانستان
پیوست به نوشته‌های پیشین مبحث:"این زبان نغز من این پارسی"
پیش از پرداختن به اصل مطلب؛ ناگزیرم به ذکر چند یادکرد:
یادکرد نخست: با توجه به این بیت حافظ که می‌گوید:
"پیر ما گفت: خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد".
 چون این موضوع پژوهشی است؛ چشمداشت خطاپوشی از دوستان صاحبنظر؛ کاری بیهوده و دور از منطق علمی است. بر این اساس امیدوارم "اهل قلم و نظر" با قلم عریان وارد این مبحث شوند.
 یادکرد دوم: ادامۀ این بحث در یک نوشته خارج از حوصلۀ فیسبوک است؛ ناگزیرم آن را به چند بخش؛ زیر عنوان بالا تقسیم و تقدیم کنم.
 یادکرد سوم: چون بیشترین چالشها و آشفتگیهایی که در این چند بخش مطرح می‌شود مربوط به نویسندگان معاصر افغانستان بویژه در فیسبوک و دیگر گونه‌های دنیای مجازی است و نمونه‌ها و مثالها نیز از متن نوشته‌های آنان انتخاب شده؛ روی اصلی سخن من به سمت همین نویسندگان داخلی است و فعلن به نویسندگان ایرانیِ زبان و ادبیات پارسی کاری ندارم. هرچند در سالهای اخیر؛ برخی آشفتگیهای نوشتاری البته نه به این پیمانه در بین آن بزرگواران نیز از جمله در جمع نویسندگان داخل ایران ظهور کرده است که به پندار من عدم حراست و ضعف در آبیاری درست ریشه‌های زبان پارسی و کم‌توجی به هَرَس‌کردن مناسب شاخه‌های آن و وجود سایۀ سنگین گرایش به دستگاه واژگانی زبان عربی در این روند تاثیرهای فراوانی داشته.
 یادکرد چهارم: به این دلیل که در ساختار فیسبوک؛ امکاناتی گنجانیده شده که دارندۀ هر حساب فیسبوکی امکان حذف و تغییردادن نوشته‌هایش را دارد؛ من پیش از آن که از نوشتۀ نویسنده‌ای مثال بیاورم از متن مورد بحث؛ عکسی نیز تهیه می‌کنم تا امکان هرگونه سوء‌تفاهمی از بین برود.
 یادکرد پنجم: سیاق و سبک نگارش و ویرایشی که در نوشته‌هایم به کار می‌برم ویژۀ خود من است و شاید در برخی موارد از جمله چگونگی تلفظ بعضی از واژه‌ها و فصل و وصل واژگان مرکب و رعایت نشانه‌های سجاوندی از جمله ویرگول و نقطه‌ویرگول با شیوۀ دیگر نویسندگان و ویرایشگران متفاوت باشد. من برای هر گونه از این کاربردهای متفاوت؛ استدلال خودم را دارم که در صورت لزوم و در جای آن به آنها خواهم پرداخت و از هر گونه پیشنهاد منطقیی نیز که بر شانه‌های استدلال سوار باشد استقبال می‌کنم.
با این چند یادکرد می‌پردازم به طرح مبحث اصلی یعنی:
"چالشهای نوشتاری و ویرایشی در نوشته‌های پارسی‌نویسان افغانستان"
 هنگامی که وارد فضای فیسبوک می‌شویم انبوهی از چالشها و مشکلات نوشتاریی را می‌بینیم که برای دلسوزان زبان پارسی؛ بسیار رنج‌آور و ملالتبار است. گهگاهی هم که به برخی از نویسندگان این متون یادآوری می‌شود متاسفانه تذکرها و یادکردها را جدی نمی‌گیرند که این امر؛ موجب ازدیاد و فربهی این چالشها می‌شود.
 من حدود سه سال پیش؛ آن گاه که مجادله روی کاربرد برخی از واژگان اصیل زبان پارسی در کشور ما ـ که زادگاه، پرورشگاه و پخشگاه این زبان است ـ بسیار داغ گردید و تحریم آنها از سوی برخی ناآگاهان تمامیتخواه با قدرت و دیده‌درآیی و پررویی؛ دامن زده می‌شد بحثی را در دنیای مجازی از جمله فیسبوک زیر عنوان: "این زبان نغز من این پارسی" آغاز کرده بودم.
 برخی از این واژه‌ها عبارتند از: "دانشگاه"، "دانشکده"، "دانشجو"، "دانشور"، "آموزگار"، "دبیر"، "دبیرستان"، "بانو" و همانندهای آنها که خوانندگان گرامی می‌توانند به گنجینه یا آرشیف "این زبان نغز من این پارسی" در صفحۀ فیسبوک من مراجعه فرمایند.
 هرچند کاربرد واژه‌های یادشده در زبان روزمرۀ پارسی‌زبانان و پارسیگویان تمام قلمرو زبان پارسی بسیار عادی است ولی متاسفانه عده‌ای از تمامیتخواهان مزدور و دست‌نشانده‌ای که عاملان و پاسداران سیاستهای استعماری تفرقه‌افکنی در بین گویندگان زبانهای مختلف و اقوام نجیب سرزمین ما هستند و بقای خود را در فنای دیگران می‌پندارند و کرسیهای بلند دولتی را نیز در اشغال خود داشته و هنوز هم دارند؛ تلاش می‌کنند تا جهت جلوگیری از رشد برخی از زبانها از جمله زبان مشترک و تاریخی و بین‌الاقوامی پارسی در بین شهروندان بخشی از قلمرو بزرگ این زبان عظیم و فاخر علمی دیوار بکشند تا مبادا روزی و روزگاری سازندگان این تمدن بزرگ زیر یک سقف تمدنی و فرهنگی جمع شوند و مانع سلطۀ تفرقه‌افکنان استعمارگر شوند.
 با آن که در سالهای پسین؛ مشکلات سخت جنگ؛ بیشتر دامنگیر مردم ما شده که به قول مصلح شیراز حضرت سعدی:
چنان خشکسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
 و این شرایط؛ فرصت پردازش به چنین مسایلی را از ما به گونه‌ای گرفته است که هنوز هم دانشجویان خطۀ بزرگی از قلمرو زبان پارسی با وجود پذیرش ناهمگونیهای زبانی؛ بر اثر شاخ و شانه‌کشیهای برخی از تحمیلیهای قدرتهای تمامیتخواه نتوانستند حتا کتیبۀ نام علمی "دانشگاه" را بر آستانۀ مرکز علمی شهرهای خویش یعنی دانشگاهها از جمله "دانشگاه هرات" نصب کنند.
 هدف اصلی من از طرح این مطلب؛ بازپردازی به انبوهی از تشتتها، درهم‌ریختگیها و نابسامانیهایی است که برخی از نویسندگان در صفحات فیسبوک خویش مرتکب می‌شوند.
 گر چه زبان مادری بسیاری از این اشخاص زبان پارسی نیست و بدون دلیل نیست اگر گناه را به گردن آموزگاران مکاتب و استادان دانشگاهها بیفکنیم ولی با تاسف؛ نویسندگان زیادی را نیز می‌بینیم که در خانواده‌های پارسی‌زبان؛ زاده شده و در همان محیط نیز این زبان را آموخته‌اند و پارسی‌نویسی‌شان چونان درهم و برهم و آشفته‌است که گویی زبان پارسی زبان دوم یا سوم شان است یا گمان می‌رود که اینان نیز بازیچۀ دستان غرض‌آلودی شده‌اند که کمر بر پراکندگی و پریشانی این زبان در کشور ما بسته‌اند.
 بی‌تفاوتی دولت مرکزی بویژه مسؤولان وزارت اطلاعات و فرهنگ و دانشگاه مرکزی کابل نیز بار این مشکلات را سنگینتر ساخته است که عدم توجه به افتخارات باستانی و تمدنی چندهزارسالۀ مشترک گویندگان تمام زبانها و اقوام دیار ما می‌تواند شاهدی گویا و سندی معتبر بر این ادعا باشد.
http://zarkob.blogfa.com/

ادامۀ بحث در بخش دوم