بستر انجماد

بستر انجماد

در تمام‌سوی این کشتزار
مترسکی کاشته‌اند سیاه
که سایۀ سنگینش
تار و پود ذهنم را
پیچکگونه
در نوردیده است
آهای! چراغداران فصلهای استوایی
قطبهای بی‌خورشید را در یابید
که در این سیاهچاله‌ها
کرم‌گونه‌هایی با " دی إن إ" شما
در بستری از انجماد
قرنهاست می‌لولند

فضل‌الله زرکوب

هشتم مردادماه (برج اسد) 1394

کوپنهاگن

کاهوبره

 

یک رباعی زودآمد (فی‌البدیهه)
پیشکش شما به مناسبت آغاز آبگیری سد سلمای هرات نازنینم:

کاهوبره

بر قند لب تو انگبین هم نرسد
کاهوبره با سکنجبین هم نرسد

ظلم است که از خرمن خورشید رخت
یک خوشه به دست خوشه‌چین هم نرسد

فضل‌الله زرکوب

دوشنبه 5 مرداد (برج اسد)

 

چشم‌انداز

چشم‌انداز
گرز گرزدۀ نگاهت
دیوار ستبر بغضهای سنگینم را شکست
بهت حسرت‌آلودت را می‌فهمم
به افقی می‌نگری
که در طلوعش جز گرداب
و در غروبش
جز چتر بادبانهای پاره‌پاره نیست
هرچند دزدان دریایی
پیش‌فروش کرده‌اند
صدفهای اقیانوس غرور مان را
چشم‌اندازت را عوض کن
سیاهچالۀ این افق
دیوار آخر گیتی نیست

فضل‌الله زرکوب