غُند چپاولگر
پیشکش به ملتی که چیزی جز خون جگر به دل ندارد:
غُند چپاولگر
خستند دل نازک بیدلشدهها را
با سنگ فلاخن پَرِ بسملشدهها را
از خوان ولینعمت خود هدیه گرفتند
پشتارۀ راهیبهمزابلشدهها را
با پاردُم جهل به نام متفکر
بستند سر کیسۀ مشکلشدهها را
از هُرم عَطَش؛ مزرعۀ تشنهلبان سوخت
خوردند غم نامتعادلشدهها را
یک سینهبهساحلزده از موج نپرسید
احوال دل دورزساحلشدهها را
کردند پُل این غُند چپاولگر یاغی
فرق سر تا خَرخَره درگلشدهها ر ا
هر یک دو سه دهمنزله دارند و ندارد
کس حوصلۀ راندهزمنزلشدهها را
کو کاوه که با پرچم چرمینه کند راست
این خیل به هر سو متمایلشدهها را
حراج کند از کِه و مِه بر سر بازار
انبان بهآیینهمقابلشدهها را
زود است که خورشید برون آید و بینیم
رنگ بهسیاهیمتوسلشدهها را
فضلالله زرکوب
چهارشنبه 13 بهمنماه (برج دلو) 1395کوپنهاگن