کاج بلند
کاج بلند
کشورم بِرکۀ خون؛ مسلخ قربانیهاست
برج خاکستر و آوار نمکدانیهاست
کشورم قلۀ دردی است که هر پامیرش
کان لعل و گهر از اشک بدخشانیهاست
کشورم معبر سَیلی است که جوی و جر آن
دفتر خاطرۀ وحشت ویرانیهاست
کشورم کاج بُلندی است که در رگرگ آن
داغ بیداد جگرسوز زمستانیهاست
کشورم باغ اناری است که خون جگرش
شربت میخوش یخچالی مهمانیهاست
کشورم طفل یتیمی است که با کاسۀ اشک
خفته در سایۀ دیوار پریشانیهاست
دشمن کشورم این گلشن فردوس برین
لاشخواری است که بر سفرۀ مهمانیهاست
سنگپایی نتوان یافت که پاکیزه کند
داغ ننگی که به پیشانی این جانیهاست
رنج تاریکی یلداشب دی؛ دایم نیست
رسد آن صبح؛ که چاووش درخشانیهاست
فضلالله زرکوب
پنجشنبه 30 اردیبهشتماه (ثور) 95هرات باستان