کمال کرم
ما همان لحظه که از عشق؛ روایت کردیم
لب فرو بسته؛ اشارت به رضایت کردیم
ناف ما را به هوای تو بریدند که ما
با ولادت به تو اقرار ولایت کردیم
از تو هرگز نبریدیم و نخواهیم برید
که در آغاز سفر؛ فکر نهایت کردیم
هر قدر جور تو شد بر سر ما بیشترک
کمترک در دل خود از تو شکایت کردیم
نیست از تفرقه حرفی به لغتنامۀ ما
که به هر سطر خود از جمع؛ حکایت کردیم
کس ندانست که ماهیت قربانی چیست
همه بر شاهرگ و تیغ؛ کنایت کردیم
هر که پرسید که سرمنزل مقصود کجاست
سوی میخانۀ چشم تو هدایت کردیم
شب عید است میازار کبوترها را
شال بگذار و فرود آ که هوایت کردیم
بگذر از ما که کمال کرمت چشمک زد
گر موازین ادب را نه رعایت کردیم
نهم شهریورماه (برج سنبله) 1396
کوپنهاگن