آتش‌زدن یک مکتب دخترانه در کابل

خرخنده

در حریم خطۀ کابلستان
آن که روزی بود رشک گلستان

مشتی از خربچگان قایم شدند
هر یکی بر مسندی حاکم شدند

هر خری پالان رنگینی به پشت
دالر و دینار و کلدارش به مشت

با رییس گرگهای دیوسار
گرگ آدمخوارِ عالمنوشِ هار

بهر دَرّیدن تبانی کرده‌اند
خرسواری، خردوانی کرده‌اند

آتش افکندند روزی این خران
بر دبیرستان مِهر دختران

هر یک از خرزادگان عَرّی زدند
لاشخواران غرغر و پَرّی زدند

گفت دانایی که این کار خر است
یا ز خرمغزی که از خر خرتر است

کُرَّه‌خر گفتا خموش! ای وای ما
نیست این کار برادرهای ما

دیگری گفت: این سخن بیهوده است
کز عداوتهای شخصی بوده است

زیرکی هشیار و رند و خرشناس
در میان خرشناسان بوالفراس

گفت: این بیهوده‌گویی کم کنید
گردن هوش و خرد را خم کنید

بشنود گر در طویله؛ این سخن
خر ز کون خویش خندد نز دهن

هر که انسان است و دارد عقل و هوش
کی سپارد بر چنین خرخنده گوش؟

خندۀ خر؛ گوش را کر می‌کند
خر نه خنده بلکه عرعر می‌کند

با چنین لاطایلات بی‌نظام
کی شود از خرچه رفع اتهام

خر بخارد پشت خر را نز ادب
بلکه خرخاری بود آن را سبب

گفت خرکاری که ای اهل خرد
نیست لطف خر بجز گوز و لگد

دور شو از بچۀ خر ای عزیز
زین خرانِ مستِ نادان در گریز!

فضل‌الله زرکوب

دوشنبه، ۲۸ دیماه( جدی)۱۳۹۴