چراغ سبزی برای حل یکی از مشکلات کلیدی افغانستان:

این اعلامیه می‌تواند کورسوی امیدی برای ایجاد تحول در افغانستان باشد. امیدواریم پاکستان، افغانستان، امریکا و کشورهای حامی افغانستان برای تطبیق آن گامهای عملی بر دارند موضوع بسیار مهم و اساسی این است که پای شکستۀ یک مسألۀ بسیار مهم که قبلن می‌لنگید در این اعلامیه به گچ گرفته شده و آن حفظ تمامیت ارضی افغانستان است. این بدان معنی است که این کشورها در تعریف حدود اربعۀ افغانستان هیچگونه اختلافی با یکدیگر ندارند. نکنۀ بسیار مهم دیگری که موجب دغدغۀ بسیاری از اقوام غیر پشتون افغانستان است این است که بر مبنای بسیاری از تبصره‌ها چنین استنباط می‌شود که سیاست دنباله‌دار حاکمیتهای فاشیستی قبیله‌گرا از آغاز تا کنون این بوده که امتیازهای داده‌شده برای یک قوم مشخص در طول این چند قرن را نه تنها حفظ بلکه با گنجاندن امتیازهای بیشتری به اشکال مختلف برای این قوم؛ آن را نهادینه کنند و در قانون اساسی نیز مانند اصطلاحات "افغان" به جای "افغانستانی" و "زبان دری" به جای "زبان پارسی" و درجه‌بندی شهرهای افغانستان بگنجانند. این موضوع مشخص است که همین اکنون هم علاوه بر رعایت آنچه خود شان به عنوان تعادل قومی می‌نامند از جمله با توجه به ادعای وجود نفوس شست درصدی پشتونها وتعلق شست درصد پستهای کلیدی و بورسیه‌ها و دیگر امتیازهابه آنها؛ حزب اسلامی و طالبان که بیش از 90 درصد و افغان‌ملیتیها و کوچیها که تقریبن صد در صد پشتونند به شکلی خارج از چوکات این قوانین ظالمانه در بافت حاکمیت حضور دارند و با توجه به ارتباطهای تنگاتنگ قومی و قبیلوی و تاکید و تعمد بر حفظ حاکمیت یک قوم؛ هرگونه که می‌خواهند از سرود ملی گرفته تا اجباری‌بودن فراگیری زبان پشتو بر دهل چندسرۀ دولت می‌کوبند و تمام مردم افغانستان را خواهی نخواهی در دایرۀ یک اتن به ظاهر ملی می‌چرخانند. البته باید گفت که جابجایی اقوام پشتون آن طرف خط دیورند در پوشش تعداد اندکی از اینطرفیها به شمال کشور و غصب مراتع و زمینهای برادران هزاره و ازبک از دوران عبدالرحمان خان تا کنون و دادن قباله‌های چندین هزار جریبی به تعداد معینی از سران اقوام پشتون که همین احمدزیها و منگلها و وردکها و پوپلها و زاخیلها و جاجیها و انواع دیگر زیها... بخشی از آنانند بر نگرانیهای اقوام دیگر افزوده است. باید به این نکته نیز توجه داشت که در افغانستان استفاده از نام اقوام و قبایل پشتون؛ صرف جنبۀ سیاسی و نمایشی دارد و چون قبیله بر اساس حاکمیت یک بزرگ قومی اداره می‌شود این امتیازها نیز به خانواده‌های نزدیک و دور و بر روسای همان قبایل تعلق می‌گیرد و پشتونهای دیگر که ارتباط تنگاتنگ خونی با رییس قبیله ندارند ار این امتیازها محرومند و هم اکنون ما شاهدیم که محرومترین مردم افغانستان نیز به لحاظ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی نیز در بین همین اقوام؛ جنبۀ اکثریت را دارند و این بدان معنی است که حاکمان پشتون فقط به فکر پر کردن جیب و سیر کردن شکم خود بوده و هستند.
آنچه می‌تواند نظام و شیرازۀ تمام این معادله‌ها را فرو ریزد آزادی واقعی بیان و رسانه و وحدت تمام اقوام افغانستان و ایجاد حاکمیت مدنی و شهروندی بر مبنای شایسته‌سالاری و برگزاری گزینشهای دیموکراتیک و شورایی است. به امید رسیدن آن روز که همین اکنون در مسیر پیمایش آنیم.