تو که داوود عرفان مثل ماهی
این داوود عرفان ما که مدتی است استاد رشتهٔ حقوق شده هم از عجایب روزگار است. در این دوران بسیار حساس به چند زبان "دری و "فارسی" و تاجیکی و "ایرانی " و فراهی شعر سپید و سیاه و سرخ و نارنجی میسراید و در سختترین شرایط هم تبسم را از لبانش دور نمیکند. من هم خواستم امروز به یکی از زبانهای فر اهی برایش چند دوبیتی تقدیم کنم؛ امیدوارم شاعر خوب ما جناب زمری عثمانی در صحت و سقم اصالت این زبانی که من انتخاب کردم داوری فرمایند و الا میدانم که استاد عرفان چوب لای چرخ این دوبیتیها میاندازند:
تو که داوود عرفان مثل ماهی
رفیقی نازنین و سربراهی
به تو از بند دل خو میسرایو
دوبیتیهای پرمغز فراهی
دوبیتی میسرایو مثل فندق
که دشمن بنگره چارچار و لُقلُق
شوه منگ و پکر چون خارپشتک
صدایر نشنوه هرچه زنی بُق
قله کا های قله کا درد؛ دارو
دلی پرخون و رنگی زرد دارو
بگویو درد خور بم رود هامون
که اشکی گرم و آهی سرد دارو
تو هامون میروی و مه زمینگیر
به بند قسمت و زندان تقدیر
به گوشم نغمهٔ موج تو داره
صدای حلقههای تنگ زنجیر
نمیدی از چه داوود جو جوابو
کمون غچکو! کاسه ربابو
دوول درویشر مثل باد؛ ری کو
که از نیقنیق زاغو در عذابو
فضلالله زرکوب