نسل نوروز
غزلی فیالبدیهه برای نوروز پس از مدتها.
بد نیست انگیزهٔ این غزل را هم کوتاه؛ بنویسم:
دوست جوان فاضل و فرهنگیم جناب میلادجان مطهری که در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه هرات میباشند؛ شب دوش برایم نوشتند که "یک خوشخبری: این ضرب المثل شیرین فارسی را شنیدهاید: ( شنبه به نوروز افتاد)؟ موضوع اینجاست که سالها طول میکشد تا سال جدید در روز شنبه تحویل شود؛ به همین خاطر اگر شروع نوروز در شنبه باشد آنرا خوشیمن میدانند و وقتی یک اتفاق غیر منتظرهٔ خوب رخ دهد؛ میگویند: چی شده؟ شنبه به نوروز افتاده؟ حالا من برایتان خوشخبری بدهم که امسال شنبه به نوروز افتاده؛ به فال نیک بگیرید."
من هم در پاسخ ایشان نوشتم که: بیشتر شاعران "مکتب وقوع" در شعر فارسی؛ از "مضمونیابان" مضمون میخریدند و پس از پروریدنش؛ از آن بیتی بکر و بدیع میساختند. اینک من هم از این مضمون و سوژه غزلی میسرایم و آن را به عنوان هدیهٔ نوروزی به شما و دیگر دوستان؛ پیشکش میکنم.
نسل نوروز
بگو به دشت، به دریا، به کوه؛ دردِ مرا
که خاک گشتم و بادی نبرد؛ گردِ مرا
بهار؛ تشنهٔ گلبرگهای رنگین بود
نخواند قِصهٔ پاییزهای زردِ مرا
پلنگِ زخمی آهم! برو به ماه بگو
گلایههای شبِ سوت و کور و سردِ مرا
بگو که وحدتِ کفتارها چگونه شکست
حریمِ بیشهٔ شیرافکنانِ مردِ مرا
فکند؛ رشتهٔ خرمهرهای به گردنم و
ربود از کفِ من کوهِ لاجوردِ مرا
بگو به خصم: اگر قِصههایِ رستم را
نخواندی؛ این گز و میدان! ببین نبردِ مرا
ز سرزمینِ خراسان؛ ز نسلِ نوروزم
ز شاهنامه برون آر؛ کارکردِ مرا
خبر رسید که امسال؛ شنبهنوروز است
به فالِ نیک؛ بیارید تختهنردِ مرا
فضلالله زرکوب
شب چهارشنبه آخر سال نود و سه
کوپنهاگن