بهشت من
سپاس از دوست فرهنگی پرتلاش سرزمینم جناب شفیق سلطانی که ایشان در غیاب من این غزل میهنی را در محفل یادبود از شهادت شاعر فرهیخته؛ شادروان عبدالکریم وحدت اسماعیلزاده؛ خوشخوانی فرمودند و با پرکردن جای خالی من بر من منت نهادند.
بهشت من
نازبویم! گل داوودی من! نسترنم!
بی تو خشکیدهترین خار به چشم چمنم
بی تو پرکندهترین مرغم و غمگین و خموش
با تو صد جلوه به تاووس فروشم که منم
جز در آغوشِ تو خورشید نتابد به دلم
جز به دیدار تو هرگز نشود گرم؛ تنم
تو به من بیشتر از هر عسلی شیرینی
من به تو از همه فرهادترین کوهکنم
نهرِ پرشیر و عسل بر دگران ارزانی
ای تو سرسبزترین باغِ بهشتِ عدنم
یوسفم! گرچه پر از حسن زُلیخاست؛ ولی
هست این گوشۀ غربتکده بیتُ الحَزَنم
من ز خیرات سر یاد تو عطرآگینم
گر تَهی گردم از این رایحه؛ مشتی لَجنم
از حضورِ نفسِ گرم اهوراییِ تو است
که هماوَرد به سحر است و به جادو سخنم
در قیامت همه رقصیده به صحرا آیند
چو پراکنده شود بوی خوشت از کفنم
سر به راه تو نهادن چه گوارا، چه خوش است
کعبهام! قبلهام! ای کاخ امیدم! وطنم!
تیرماه (برج سرطان) 93 کوپنهاگن
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 22:31 توسط
|