عبور
غزلی پس از سکوتی درازدامن پیشکش شما فرهیختگان:
عبور
چرا نشست به سوگ سیاه؛ سور شما؟
چرا تپید به خون؛ سینۀ جسور شما؟
به سان کورۀ خورشیدِ تیر؛ سوخت دلم
به حال شیونِ داغِ دل صبور شما
عقابکان یتیم چکادهای شکوه!
چرا تَهی شده از قلهها حضور شما؟
نبود خاک سیه درخور سپیدیتان
نبود سنگ ستم لایق بلور شما
ایا صنوبرکانی که هیچ توفانی
نبرد راه؛ به سرمنزل غرور شما!
چگونه کوچ شما را دلم پذیره شود
چگونه قصه سرایم به جمع دور شما؟
مگر نداشت یکی دست از این نظارهگران
که میگذاشت نشانی به روی گور شما؟
کسی نبود که میگفت هفتخوان برگی است
میان دفتر استورۀ قطور شما؟
زمامتان به کف کیست رخشهای نجیب؟
که بر نخاست غباری هم از عبور شما!
بیست و چهارم آذرماه(برج قوس) نود و شش
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 21:59 توسط
|