این سپیدسروده؛ تراوش زخم خونینی است که با وجود کمکهای انساندوستانۀ پزشکان عزیز ایرانیِ بخش پذیرش درمانگاههای بیماران سرطانی "رضا" و "امید" در مشهد؛ پس از صرف مخارج هنگفتی در بخشهای شیمی‌درمانی و پرتو‌درمانی از عمل‌کردن برادر عزیزم روانشاد عصمت الله بهشتی قهرمان سابق بایسکلدوانی به علت نداشتن مدرک قانونی؛ امتناع کردند و هنگامی که بر این عمل غیر انسانی‌شان که خلاف تمام قوانین بین‌المللی پزشکی است اعتراض کردم؛ من و برادر مریضم را تهدید به دستگیری توسط نیروهای انتظامی کردند و من هم پس از سرودن این چند سطر در همانجا و سپردن چند کاپی به پزشکان محترم؛ با برادرم درمانگاه را ترک کردم و به میهنم بر گشتیم و پس از چند روز در حالی که مشغول تهیۀ گذرنامه برایش بودم مریضی امانش نداد و به ابدیت پیوست و اینک سه سال آزگار از آن تلخروزگار می‌گذرد:

لاشخوارها
لاشخوارها گرسنه‌اند
گرسنه‌هایِ هرگز‌سیری‌پذیر
چقدر خوشباور است
بچه‌آهویی که از بیشه‌زار
به سبزه‌زار؛ چشم دوخته است.
او؛ روزی
به تماشا خواهد نشست
پیکرِ درهم‌شکستۀ توهم‌ نشخوارهایش را
که موکلانِ تقدیرش
دندان فرو برده‌اند
بر استخوانِ دنده‌هایش
*****
!!!!!آهای
نقالانِ ورشکستۀ حَماسۀ بی‌مرزیِ عدالت!
خنجر فروبرید
بر حنجره‌هایِ بی‌فریادِ‌تان
تا وارثانِ سبزه و آب
خوابِ فرداهایِ دروغین را
دیگر در علفزارانِ کاغذین
مزمزه نکنند
پانزدهم شهریورماه (برج سنبله) 1393
درمانگاه بیماران سرطانی رضا -قاسم‌آباد مشهد – ایران.