خوشبختانه مقاومت جوان آگاه؛ جناب دادشانی و پشتکارهای عاقلانه و مدبرانۀ جوانان دلیر ما نتیجۀ دلخواه مدنی خود را با آزادی وی داد.
این که آقای دادشانی از برخورد مسؤولان محترم ریاست امنیت ملی شکایتی ندارند؛ بدین معنی است که این نهاد تحت تاثیر زورگویان کشور نیست و ما از این عزیزان در پاسداری از ارزشهای دموکراتیک و مدنی؛ سپاسگزاری و تقدیر می‌کنیم.
امید است این حرکت مدنی برای متعصبان، تمامیتخواهان، زورگویان و غاصبان قدرت؛ سرمشقی باشد آموزنده که با ارزشهای هویتی، فرهنگی و ملی دیگر شهروندان کشور؛ بازی نکنند؛ این هم سروده‌ای دیگر به همین مناسبت پیشکش شما عزیزان:
کفشنامۀ دوم
تو صوت زاغ کشیدی و من چکامه کشیدم
تو یاوه بافتی و من سرود و چامه کشیدم
تو شاخ و شانه‌کشیدی برای محو زبانم
و من برای دهان تو کفشنامه کشیدم
تو بر هویت من تاختی که نقطۀ پایان
و من گزارۀ شوم تو را به کامه کشیدم
تو تیغ کین به گلویم کشیده‌ای و من اما
صف نماز محبت پس از اقامه کشیدم
حریف بزدل من! پا بنه به گودی میدان
که من دگر ز تن خویش؛ خوابجامه کشیدم
تو پنبه‌ای و من آتش، مترسک سر پالیز!
بیا عروسک کوکی! تو را درامه کشیدم
مرا به جام جمم خوان نه با خزانۀ جعلی
که گنجهای گهر را ز شاهنامه کشیدم
سه‌شنبه چهارم مهرماه (برج میزان) 1396