غزلی پیشکش شما عزیزان پس از مدتی سکوت:

نیم نگاه

هرچند که گفتند از اول: شدنی نیست
گفتم که نه! این رابطه مختل‌شدنی نیست

در قلب من است او؛ نه! نه! در رگ‌رگ من؛ نه!
در روح من؛ آنجا که مبدل‌شدنی نیست

با آن که شعاری است؛ از این سوی؛ گسستن
حتا که به رگبار مسلسل؛ شدنی نیست

سودی ندهد خط‌زدن و باز نوشتن
این جدول جنجالی‌تان حل‌شدنی نیست

آب خرد و عشق؛ نریزند به یک جوی
هر جار و جدل؛ بحث مدلل‌شدنی نیست

خونسرد بنه پای؛ در این معرکه ای عقل!
کاین سوختن آرام به وَلوَل؛ شدنی نیست

کافی است که دستی بکشد نیم نگاهش
آیینۀ ما صاف به صیقل؛ شدنی نیست

فضل‌الله زرکوب

شنبه هفتم اسفندماه (برج حوت) 1395کوپنهاگن