نوید
غزلی از سومین مجموعۀ سرودههایم که هنوز نامی بر آن نگذاشتهام پیشکش شما عزیزان:
نوید
چه فصلها که به نای گلو ترانه شکست
چه بیصدا، چه غریبانه، غمگنانه شکست!
به سنگ تفرقه؛ اهریمنی که چشم نداشت
غرور سرکش ما را به صد بهانه شکست
به نسل سوختگانِ چو ما بگو که چسان
نهال قامت ما را غم زمانه شکست
چقدر بر سر زانو گریستم شبها
بر آن پرنده که بالش در آشیانه شکست
ایا صنوبر سبزی که پیش چشمانت
درختهای گشنبیخ پر زلانه شکست
نوید میدهد اینک پر پرستوها
که بازوان تبردارها ز شانه شکست
ستیغ برج نگهبان قلعه باد؛ بلند!
اگر چه سقف خمید و ستون خانه شکست
فضلالله زرکوب
بیست و نهم تیرماه (برج سرطان) نود و سه
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:26 توسط
|